تبليغاتX
*•. .•* *•. باران چشمان تو .•* *•. .•*


*•. .•* *•. باران چشمان تو .•* *•. .•*





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

دلم دوباره تنگه
 
که پس از من؟
وایی....خدایا....که پاسخ مرا خواهد داد؟
خدایا او را خشنودم از خاطر هرانچه با من و دلم روا داشت......
گر ویران کرد....گر به اتش کشید و کناری ایستاد و نظاره گر بود.....
او را ارزوی سعادت دارم
اما....
اشیان دلش در طوفان بی کسی گردان باد هرانکه پس از من
عشق او را دهد در دل راه......
خواهد سوخت در اتش اه دل من.....
چشمانش جام خون هرانکه دستانی را در دست بگیرد
که دیر زمانی میان دستان من بود.....
از اسایش به دور و عمرش کوتاه انکه نازنین مرا در اغوش گیرد
به کامش نگذرد روزگار به جامش زهری باشد هرچه که نوشد
انکه نازنین مرا از من گرفت...

نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 در ساعت: 19:24
|+|

درود

به اولین کسی که گل سرخ را کاشت سلام می گویم وبه اولین دلی که عاشق شد درود می فرستم . خوشا اولین خاطره ! خوشا اولین گفتگو و خوشا اولین لبخند! مدام ثانیه هارا می بینم که ازروبرویم می گذرند و پشت خیابانی گنگ گم می شوند. عمرمن کوه عظیمی ازثانیه هاست . چقدرزود رفته است روزهای با تو بودن و چقدرزود آمده است روزهای بی تو بودن . به تو سلام می کنم که روزگاری اتاقمرا ازبابونه و حرف آکندی و من درمیان کلمات تو جوانه زدم و دفترهایم ناگهان لال شدند . به تو سلام می کنم که همواره از پنجره ها ونیلوفران خوش ذوق هواداری کردی و هیچ گاه مرا درمهلکه عشق و نان تنها نگذاشتی . چقدرتیره است روزهایی که ازنام دلاویز توتهی است .چقدرطولانی است جاده ای که گام تو را ازیاد برده است .چقدرلجوج است مدادی که نمی خواهد ازتو بنویسد .شعرهایمرازیر سایبانی کوچک گرد می آورم تا نفسهای تورا بیاموزند و جز تو مضمونی نپذیرند . چرا به من نگاه نمی کنی !چرا دستی بهسروروی کلمات یتیم من نمی کشی !چرا سری به تنهایی من نمی زنی ! به تو سلام می کنم که روزگاری حرفهایم را میان آیینهقسمت می کردی . به تو سلام می کنم که عاشق سیبها بودی و برای روحهای گمشده نوحه می سرودی . دلم را به خانه تو میآورم .برایم فنجانی چای و تکه ای شعربیاور 


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 در ساعت: 19:14
|+|

سلام بهار زندگیم

سلام بهار زندگیم ، سلام قشنگ بی ریا , حالت چطوره نازنین ، چه می کنی با دوریا,  روزات چه جوری می گذرن ، شبا چطور سر می کنی  ,چقد تا خوابت ببره این ور و اون ور می کنی از تو دلت خبر دارم حال دلت خیلی بده ,  این سرنوشت عاشقا از اون قدیم تا ابده , عشقه و  سیصد تا بلا ، یه وقت نگی نمی تونی , قصه مونو ولش کنی ، بگی دیگه نمی خونی ,یه وقت  نیاد اونروزی که بگی دیگه خسته شدی, با اینهمه دام و قفس بگی که پر بسته شدی, نبینم از تو خاطرت ، عهدی که بستیم پاک بشه,  درخت خاطراتمون ، یه وقت بمیره خاک بشه,  یه وقت  نگی دیگه بسه ، بری و تنهام بزاری   ,به وسعت دشت دلم گلای ماتم بکاری  ,درسته که اگه  بری ، غصه و دردت کم می شه ,ولی بدون که اینجوری ، درخت عمرم خم می شه  ,راستی  تو می تونی بری ؟ بی من بری ، بی همنفس , تو بری و رها بشی ، منم بمونم تو قفس؟, فکر  نکنم دلت بیاد ، دل منو خون بکنی,  قلب منو بشکنی و منو پریشون بکنی, درسته که بعضی روزا ، یه خورده غرغر می کنی, ولی اگه پاش برسه ، حسابی شرشر می کنی, من  توروخوب می شناسمت ، تو مثل رویا می مونی, قصه زنده موندنو تو گوشای من می خونی , قلب تو عین دریاست زلال و پاک و آبی,  تو عالم رفاقت تو نابه نابه نابی, سرت رو درد نمی  یارم ، فکر می کنم دیگه بسه,  می بخشی بعضی گفته هام یه جورایی پیش و پسه.

   تو رو سپردم به خدا ، خدای خوب و مهربون, قدر دل قشنگتو ، تو رو به جون من بدون ...

 


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 در ساعت: 20:44
|+|

گلم

salam golam

i was writing for you.

singing for you.

breathing for you.

O my love just living for you.

but...

sometimes someone dosent let to see 2 pink roses next to each others!

i feel lonely without you my love.

i pray every day for you, every night for you and for our true love...

i'm still waiting for you and for that great day wich we will reach each other!

i miss u alotttttttttttttttttttttttt my7

come soon my love. my hands are empty without you azizam!

take care of my life alot


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 در ساعت: 15:24
|+|

قلب

قلبم محکوم شد به ساده بودن... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن.

 احساسم محکوم شد به کم حرف بودن... دلم محکوم شد به گوشه گیر ب

ودن... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن... دستهایم محکوم شد به س

رد بودن... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن... آرزوهایم محکوم شد به

محال بودن... وجودم محکوم شد به تنها بودن... و من باز هم مثل

همیشه خودم رو محکوم می کنم به تنها بودن.

 


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: دوشنبه سیزدهم آبان 1387 در ساعت: 11:15
|+|

سنگ قبر

منبع : www.Persian-Star.org

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختری ساده که يک روز کبوتر شد.

 


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: دوشنبه سیزدهم آبان 1387 در ساعت: 11:11

سلام .

 خوبین ؟

نمیدونم چرا ولی دلم خیلی گرفته.کسی نیست که باهاش درد و دل کنم کسی نیست که سرمو بزارم رو شونه هاشو های های گریه کنم.

دیگه از همه نا امید شدم. از این دنیایه کثیف بدم میاد.حتی نزدیک ترین دوستم بهم خیانت کرد.

آخه چرا آدما باید انقدر بد باشند .

راستی یکی از دوستام یه وبلاگی داره که به نظر من خیلی جالبه برین نگاه کنید ضرر نداره.

Www.Tak-Ashk.Blogfa.Com


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 17:48
|+|

دوست دارم

  

شب برای چيدن ستاره های قلبت خواهم آمد

بيدار باش من با سبدی پر از بوسه می آيم

و آن را قبل از چيدن روی گونه هايت می کارم

 تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

 ::(دوستت دارم )::


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: پنجشنبه نهم آبان 1387 در ساعت: 16:47
|+|

امتحان عشق


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: پنجشنبه نهم آبان 1387 در ساعت: 16:43
|+|

جوجو

 پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم 

ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم .

 تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

 تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

              كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

                               مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم.

                                         جوجو دوست دارم


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: جمعه پانزدهم شهریور 1387 در ساعت: 14:23
|+|

تنهایم......

<br/><a href="http://i26.tinypic.com/swsgab.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

نمي دانم چه زماني مي آيي ...

نمی دانی هر روز که مي گذرد چشم انتظاري من بيشتر مي شود
 
آيا دلت همچون دل من که در پيش توست ، در گروي من است ؟

آيا در انتظار ديداري آغازين با من هستي؟

فرصتهاي من گذشتند ، اما براي آن ها دلم تنگ نشد

اما هر لحظه دلم براي تو و آمدنت تنگ مي شود

آيا دل تو هم براي اين دلتنگ عاشق تنگ مي شود ؟

نمي دانم چه زماني مي آيي ...

و مرا از اين غربت سردي که وجودم را فرا گرفته رها مي سازي

باز هم نمي دانم ... اما بدان غربت دلم تنها تو را مي خواهد و بس


                                                                


 
نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: چهارشنبه دوم مرداد 1387 در ساعت: 16:57
|+|

من صبورم...

golboteh

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم ...

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خود می بندم...

من صبورم اما چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !!!

من صبورم اما ...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم ...

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم...


              من صبورم اما ...آه ... این بغض گران .... صبر چه می داند چیست!؟

golboteh


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: چهارشنبه دوم مرداد 1387 در ساعت: 16:51
|+|

موج

 

Golboteh

 

            من آن موجم که آرامش ندارم

                                                            به آسانی سر سازش ندارم

                همیشه در گریزو د گزارم

                                                       نمی مانم به یکجا بی قرارم

                                                                            N ازت ممنونم که دوباره عاشقم کردی


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: یکشنبه نهم تیر 1387 در ساعت: 12:40
|+|

دل شکسته

بار خدايا دلم شکسته برس به فرياد دل شکسته ي من

نمي دانم تقصير از من بود يا از او

نمي دانم من لياقت عشق اورا نداشتم يا او لياقت عشق مرا.

نمي دانم ، به خدا ديگر هيچ نمي دانم .

از خود بيزارم و از مردم فراري .دل شکسته اي غريبم.

آخرين بار که ديدمش مرا به ياد نداشت، مرا ديد و از من گذشت .

به اجبار به حرف واداشتمش.به او گفتم چرا؟

چرا مست و ديوانه ام کردي هنگامي که جدايي سرنوشتم بود؟!

با تمسخر گفت نمي دانم .من عاشق تو نبودم من دل در گرو ديگري دارم .

اين را گفت و به سادگي از کنارم گذشت.

ذره هاي قلب شکسته اي که با اميد کنار هم گذاشته بودم

دوباره از هم شکافت و قطره هاي اشک به آرامي صورتم را خيس کرد.

خدايا چه قدر تنهايم.

نه محرم رازي نه سنگ صبوري با که حرف از دل شکسته ام گويم .

همه غريب اند و آشنايي نيست .بار خدايا آتش عشق چه قدر سوزنده است

و سوزنده تر از آن که نتواني فرياد بر آري و بگويي سوختم.

آه ، سوختم .شعله هاي آتش عشق چه بي رحمانه مرا احاطه کرده است.

عشق حتي به من فرصت به خود آمدن را نمي دهد.

کاش حداقل طعم وصال را چشيده بودم .

در فراق به فراق رسيدم و حتي رنگ وصال را هم نديدم .

از وجودم تنها جسمي خاکي بر جاي مانده . قلب و روانم به يغما برده شد .

در تهي بودنم به دنبال قلب شکسته ام مي گردم.

سراغش را از که بگيرم ؟ از کجا ؟


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: شنبه یکم تیر 1387 در ساعت: 12:11
|+|

مي خواستم فراموشت كنم

مي خواستم فراموشت كنم

 

اما هرگز نگفتي چرا ؟

نپرسيدي چرا ؟ چرا كسي كه تو هميشه ساده از آن مي گذشتي 

حاضر شده است قلب خود را به دار آويزد

و تمام وجود خود را دفن كند

دليلش را مي داني ؟؟؟؟؟

چون آرزويم بود كه تو شاد بماني

با آنكه دوستش داري ...

من خودم را قرباني تو كردم

كه از من آسيبي نبيني

دلم را لگدمال احساسات تو كردم

كه غمگين نباشي

نمي دانم از اين پس چه خواهد شد

اما از احوال خود آگاهم

كه بي تو خواهم مرد ...

همانند آن ماهي بدور از دريا ...

اينك برو خوش باش

كه نذر اين شاديت

قرباني وجودم بود ...


نويسنده: حسام (هرکول کوچولو) مورخ: سه شنبه هفتم خرداد 1387 در ساعت: 8:36
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.sub.ir & +SMSFARSI+

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس