به اولین کسی که گل سرخ را کاشت سلام می گویم وبه اولین دلی که عاشق شد درود می فرستم . خوشا اولین خاطره ! خوشا اولینگفتگو و خوشا اولین لبخند! مدام ثانیه هارا می بینم که ازروبرویم می گذرند و پشت خیابانی گنگ گم می شوند. عمرمن کوه عظیمی ازثانیه هاست . چقدرزود رفته است روزهای با تو بودن و چقدرزود آمده است روزهای بی تو بودن . به تو سلام می کنم که روزگاری اتاقمرا ازبابونه و حرف آکندی و من درمیان کلمات تو جوانه زدم و دفترهایم ناگهان لال شدند . به تو سلام می کنم که همواره از پنجره ها ونیلوفران خوش ذوق هواداری کردی و هیچ گاه مرا درمهلکه عشق و نان تنها نگذاشتی . چقدرتیره است روزهایی که ازنام دلاویز توتهی است .چقدرطولانی است جاده ای که گام تو را ازیاد برده است .چقدرلجوج است مدادی که نمی خواهد ازتو بنویسد .شعرهایمرازیر سایبانی کوچک گرد می آورم تا نفسهای تورا بیاموزند و جز تو مضمونی نپذیرند . چرا به من نگاه نمی کنی !چرا دستی بهسروروی کلمات یتیم من نمی کشی !چرا سری به تنهایی من نمی زنی ! به تو سلام می کنم که روزگاری حرفهایم را میان آیینهقسمت می کردی . به تو سلام می کنم که عاشق سیبها بودی و برای روحهای گمشده نوحه می سرودی . دلم را به خانه تو میآورم .برایم فنجانی چای و تکه ای شعربیاور
سلام بهار زندگیم ، سلام قشنگ بی ریا , حالت چطوره نازنین ، چه می کنی با دوریا, روزات چه جوری می گذرن ، شبا چطور سر می کنی ,چقد تا خوابت ببره این ور و اون ور می کنی از تو دلت خبر دارم حال دلت خیلی بده , این سرنوشت عاشقا از اون قدیم تا ابده , عشقه و سیصد تا بلا ، یه وقت نگی نمی تونی , قصه مونو ولش کنی ، بگی دیگه نمی خونی ,یه وقت نیاد اونروزی که بگی دیگه خسته شدی, با اینهمه دام و قفس بگی که پر بسته شدی, نبینم از تو خاطرت ، عهدی که بستیم پاک بشه, درخت خاطراتمون ، یه وقت بمیره خاک بشه, یه وقت نگی دیگه بسه ، بری و تنهام بزاری ,به وسعت دشت دلم گلای ماتم بکاری ,درسته که اگه بری ، غصه و دردت کم می شه ,ولی بدون که اینجوری ، درخت عمرم خم می شه ,راستی تو می تونی بری ؟ بی من بری ، بی همنفس , تو بری و رها بشی ، منم بمونم تو قفس؟, فکر نکنم دلت بیاد ، دل منو خون بکنی, قلب منو بشکنی و منو پریشون بکنی, درسته که بعضی روزا ، یه خورده غرغر می کنی, ولی اگه پاش برسه ، حسابی شرشر می کنی, من توروخوب می شناسمت ، تو مثل رویا می مونی, قصه زنده موندنو تو گوشای من می خونی , قلب تو عین دریاست زلال و پاک و آبی, تو عالم رفاقت تو نابه نابه نابی, سرت رو درد نمی یارم ، فکر می کنم دیگه بسه, می بخشی بعضی گفته هام یه جورایی پیش و پسه.
تو رو سپردم به خدا ، خدای خوب و مهربون, قدر دل قشنگتو ، تورو به جون من بدون ...
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختری ساده که يک روز کبوتر شد.